تبليغاتX
صد سال علافی




















صد سال علافی

روزنوشته هایی موسوم به سبک مینیمال

بعد از بازرس ژاور، سمج ترین آدمی بود که می شناختم.
نوشته شده در شنبه دهم بهمن 1388ساعت 11:7 توسط مینیمالالسلطنه| |

همانا مردان پارسی اگر فیل تر شکن در اعماق دریا یا بر روی بلندترین کوهها باشد آن را پیدا می کنند.
نوشته شده در دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 23:40 توسط مینیمالالسلطنه| |

منم که توی تاکسی عشق تو             مثل مسافرای هفته ای یه بارم 
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 12:58 توسط مینیمالالسلطنه| |

اگر دین ندارید، لا اقل آزاده باشید.
نوشته شده در دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 14:21 توسط مینیمالالسلطنه| |

سلام بر جوانی که شبیه ترین مردم به پیامبر خدا بود و  تنش در چنین روزی تکه تکه شد.

نوشته شده در یکشنبه ششم دی 1388ساعت 12:39 توسط مینیمالالسلطنه| |

- ببخشید خانم، شما به خاطر گرایش سیاسیتونه که موهاتون را "چپ" می زنید؟
نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 0:54 توسط مینیمالالسلطنه| |

اسب بخار از چی تغذیه می کنه؟
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 22:0 توسط مینیمالالسلطنه| |

و من و تو نیز ، در حالیکه یکی از ما برای همیشه پیراهن آبی خواهد پوشید و دیگری نیز برای همیشه کیف گل گلی بردوش خواهد انداخت ؛ خوشبخت خواهیم شد.
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 18:6 توسط مینیمالالسلطنه| |

- آقا/خانم  اجازه ؟  انگشت ما درازه!

نوشته شده در جمعه بیستم آذر 1388ساعت 9:6 توسط مینیمالالسلطنه| |

اگر چه فاصله مون چند متر بیشتر نبود ؛  اما فاصله ی دلامون به اندازه چندین سال نوری بود

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 22:22 توسط مینیمالالسلطنه| |

... و از آن روز بر حذر باشید که سگان گله، به جای  گرگان ، شکم گوسفندان گله ی خودی را بدرانند.
نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 23:40 توسط مینیمالالسلطنه| |

-به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را؟

- چوب لباسی پشت دره

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 13:19 توسط مینیمالالسلطنه| |

 مال تو :-))
نوشته شده در سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 0:3 توسط مینیمالالسلطنه| |

امروز یک پیرزن چادری، با قد خمیده دیدم که لبهاش به طرز مشکوکانه ای صورتی بود.

نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 0:3 توسط مینیمالالسلطنه| |

دوستت دارم خیلی زیاد                 پُست باید خودش بیاد!

نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 11:23 توسط مینیمالالسلطنه| |

- ... اصلا عاشقش می شی وقتی ببینیش، از بس که اونهم  خل و چله!

نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 11:19 توسط مینیمالالسلطنه| |

چه قدر به بلای خانمان سوز امتحان اعتقاد دارید؟

نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 19:8 توسط مینیمالالسلطنه| |

زلاند+ نو = زلاندنو (Newzeland)

نو + بت = نوبت ( new bat= خفاش نو)

نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت 0:14 توسط مینیمالالسلطنه| |

همه جا آنفولانزای خوکی اومده، ولی من یه جایی  را سراغ دارم که از مدتها پیش آنفولانزای مرغ عشقی اومده!

به نظر من این نوع آنفولانزا بسیار خطرناک تر و چه بسا دچار کننده تر از نوع خوکیه.
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 17:11 توسط مینیمالالسلطنه| |

وقتی که / را روی کی بردم می بینم، به یاد یه نفر میفتنم که همیشه وقت راه رفتن یه همچنین زاویه ای با زمین داره

و همیشه هم  این سوال هم برام پیش میاد که این آدم  چه طور می تونه  تعادلشو وقت راه رفتن حفظ می کنه. :-؟
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 17:9 توسط مینیمالالسلطنه| |

کاش به جای نوشتن این همه جزوه مسخره تو پاپکوهامون، ما هم مثل لیلای شمس العماره قصه ی خوشبختیمون را می نوشتیم.

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 23:10 توسط مینیمالالسلطنه| |

بعد از بیست سال و اندی که از خدا عمر گرفته امم هنوز هم معنی " بنچاق " و " سر قفلی" را نمی دانم

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 23:6 توسط مینیمالالسلطنه| |

...و وای بر شما در آن روزی که پسورد وبلاگها و ای میلهایتان را فراموش کنید.
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 0:51 توسط مینیمالالسلطنه| |

یک داور ژاپنی، یک بازیکن ایرانی و یک بازیکن عرب چه طور باهم سر مسائل داوری بحث می کنند؟

( لطفا نگید با زبون انگیلیسی چون مطمئنم که بازیکن عرب و ایرانی در این حد با سواد نیستند!)

نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 23:33 توسط مینیمالالسلطنه| |

آنقدر اعتماد به نفس داشت که از سالهای اولیه تولد همیشه روی ملافه های یک دست سفید می خوابید!

نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 10:10 توسط مینیمالالسلطنه| |

مردم به شدت در حال بچه دار شدن در ماهای اولیه ازدواج اند، پس نتیجه می گیریم داروهای ضد بارداری هم تحریم شدند!

نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 10:9 توسط مینیمالالسلطنه| |

- به خدا ما نه سر پیازیم، نه... پشت پیاز
نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 10:7 توسط مینیمالالسلطنه| |

احمقانه ترین چیز در مورد من اینه که یک اشتباه خیلی بزرگ را دو بار مرتکب شدم!

نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 10:6 توسط مینیمالالسلطنه| |

هر وقت دیدید که جلوی یه ساختمون، چندتا جوون خوشتیپ کروات زده ایستادند، بدونید که اونجا تالار پذیراییه و در تالار پذیرایی هم عروسیه!

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 18:13 توسط مینیمالالسلطنه| |

الهی جز جیگر .... نه اصلا "سندروم پای بی قرار "بگیری!




پ.ن: "سندروم پای بی قرار " یک بیماری که واقعا وجودداره! به خدا راست میگم، یه سرچ تو گوگل بکنید تا بفهمید چیه!
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 18:9 توسط مینیمالالسلطنه| |


Design By : Night Skin